وقتی پرپر شدیم
یادت هست میگفتم بهت پرپر؟
حالا خودم دارم پرپر میشم...
یادت هست میگفتم بهت پرپر؟
حالا خودم دارم پرپر میشم...
مثل علف هرز به پر و پایش چسبیده بودم. او قیچی داشت... اما آنقدر مهربان بود که دلش نمی آمد حتی یک علف هرز را هم از بین ببرد و من تا توانستم رشد کردم... رشد کردم و سراسر وجود او برای من شد.
تا آنجا که او آرام آرام محو شد و من نیز آرام آرام فرو ریختم... بدون او.
بعضی وقتا تو حسرت دوستی با بعضی ها می مونم. اما کاری نمی تونم بکنم...
خوبه که آدم دوستای جورواجور داشته باشه... نه یکی، نه دوتا، چندتا...
چیزی که هیچوقت نداشتم.
کلاغ خسته خوابالو...دیگه واسم قارقار نکن!
وقتی ناراحتم،وقتی غصه دارم،وقتی نگرانم...می خوام برام قارقار کنی،نه اینکه بشینی روی شاخه درخت اون بالا...بعد زل بزنی به پنجره اتاق و نگام کنی.چرا اون موقع واسم قارقار نمی کنی؟هان؟
کلاغ خسته خوابالو...دیگه واسم قارقار نکن.دیگه واست قارقار نمی کنم!
چندتا از موهام سفید شدن.تا اونجایی که می بینم 11 تا هستن! به نظرم اونقدر زیاد نیست که برای پنهان کردنشون احتیاجی به رنگ کردن باشه.دوست دارم همین رنگی باشه تا وقتی که یه کم زیاد تر شد رنگش کنم.
یه مدت خیلی حساس شده بودم هر روز می رفتم پی پیدا کردن یه موی سفید.هر از گاهی کوتاهشون می کردم تا ریختشون رو نبینم.احساس می کردم پیری زودرس گرفتم.فکر می کردم خیلی حرص خوردم که موهام دارن سفید می شن.حالا چند ماهی هست که بی خیال شدم.گاهی وسط شونه کردن موهام یه تار موی سفید کنده شده می بینم...
امروز دوباره یاد موهای سفیدم افتادم و غصه خوردم.خب مگه خودم کورم نمی بینم که باید یکی بهم بگه موت سفید شده...
چرا باید چیزی رو که خود آدم چشم داره ببینه و گفتنش شاید ناراحتش کنه رو یادآوری کرد به اون.منظورم انتقاد کردن و این چیزها نیست.منظورم چیزهایی مثل همین موی سفیده.مثلا یکی جوش می زنه.بعد تا طرف می بینش می گه چرا جوش زدی یا اینجات جوش زده.خب خودش بدبخت ناراحته.چرا توام می گی...
مدتهاست زیر خاک مانده ای دانه کوچک...
شاید روزی باران ببارد...
شاید روزی جوانه زدی...
یک جمله می تواند من را برای چند ساعت پر از غم و غصه کند ...
می گوید " م " مثل آب راکد است.باید کسی او را پیدا کند و از راکدی در بیاورد.
برای دوستم آرزو می کنم یک تصویرگر بزرگ و معروف شود.آرزو می کند عروس شوم و بچه دار شوم.احساس بیهوده گی می کنم ...
مامان فروغ می گوید بیا یکشنبه بریم سفره.بذار همه ببینن منم یه نوه دارم ! نه ! از سفره رفتن خوشم نمیاد.از اینکه به هزار نفر سلام کنم و لبخند الکی بزنم بدم می یاد.از اینکه تظاهر کنم از دیدنشان خوشحالم در صورتیکه هیچوقت علاقه ای به آنها نداشته ام بدم میاد.از اینکه همه نگاهم کنند و بعد بگوییند وای چقدر خوشگل شدی یا آخی ... دخترته؟ماشاالله چقدر بزرگ شده بدم میاد.حوصله این حرف ها رو ندارم.حوصله لباس پوشیدن و جینگیل پینگیل کردن برای سفره رفتن ندارم.
باز می گوید بیا مرادت را بگیر ! مراد؟ من مرادی ندارم !
مامان می گوید بیا آرزو کن ارشد قبول شی ! سر سفره آرزو کنم قبول می شوم؟اصلا مگه ارشد خواندن آرزوست؟چیزیه که باید گرفت مثله خیلی مدرکای دیگه شاید یه روز به دردت بخوره.
حالا واقعا من آرزویی دارم؟ نه ! انگار آرزویی ندارم یا شاید دارم ولی فکر می کنم اینها آرزو نیستند ... رویان...
آرزوی من داشتن یک حوض کوچک پر از ماهی های قرمز ...
آرزوی من یک درخت خرمالو ، یک درخت انار و یک درختچه کوچک به ژاپنی است.مثل بچه گی هام ...
آرزوی من داشتن یک گل فروشی در یک خیابان خوب ...
آرزوی من یک مغازه نان فانتزی مثل نان سحر ...
آرزوی من همیناست؟
اما اینها بیشتر شبیه رویا هستند ... رویاهای دور ...
باشه ...
آرزو می کنم سال دیگه ارشد قبول شم.
آرزو می کنم زودتر پایان نامه ام را بدم تا از شرش راحت شم.
آرزو می کنم یک کار خوب و با کلاس پیدا کنم !
آرزو می کنم امتحانامو خوب بدم !
آره ... زندگی من همیناست.فعلا چیز دیگه ای نمی خواهم.
پ.ن :یه کم خسته ام و یه کم غمگین ...
به قول تو از شش روز فقط دو روز مانده و من هیچ کاری نکردم.
باور کن ، یه کم خسته ام و یه کم غمگین ...
همین ...
آبنبات های کوچولوی قرمز نوشابه ای خوشمزه !
می شه انقدر نرین رو اعصاب من؟
می خوام فراموشتون کنم ، چه جوری باید از تو ذهنم شما رو پاک کرد؟
همیشه هر کاری خواستم انجام بدم یه گره ای داشته.همیشه باید کلی صبر کنم تا مشکل اون کار حل شه یا باید بدوم دنبالش تا درستش کنم یا باید جون بکنم واسش یا آخر غصه بخورم.از راهنمایی بگیر تا دانشگاه ... به اضافه چیزهای دیگه همه یه سختی داشتند.نمی دونم چرا همیشه اینجوریه ؟ هیچ چیزی راحت بدست نیومده.
کاش فقط یک بار ... فقط یک بار بی دردسر به چیزی برسم تا فکر نکنم واقعا آدم بدشانسی هستم.
2.یادم باشه هیچ وقت به کسی زیاد اصرار نکنم.کار خیلی بدیه...
3.می خوای موفق باشی اول فکر خودت باش بعد فکر یکی دیگه...چیزی که هیچ وقت گوش نمی کنم.
4.خوبه یکی پیشت باشه و تو نگران آلزایمرت نباشی.
5.کاش منم مثه آدم فضایی ها می تونستم فکر یکی دیگرو بخونم.
6.چرا وقتی کاری نکردی باید غصه بخوری.